خلاصه حس خوب(6)

متن مرتبط با «بیسکویت» در سایت خلاصه حس خوب(6) نوشته شده است

بیسکویت

  • نیلوبلاگ

    xa0 روزی خانمی که در انتظار پروازش بود، به فروشگاهی رفت تا کتاب خوبی پیدا کند ، او همراه کتاب یک پاکت بیسکویت هم خرید و نشست مشغول خواندن شد. خوب که غرق خواندن شد، متوجه مردی شد که در کنار اونشسته و آن xa0وقیح، اگر بشود گفت، از پاکتی که میان آن دو است بیسکویت بر می دارد. خانم تظاهر کرد که متوجه موضوع نیست تا مبادا در جمع رفتار ناخوشایندی از خود بروز ندهد. او کتاب می خواند ، بیسکویت می خورد و حواسش به...

    ادامه مطلب