خلاصه حس خوب(6)

متن مرتبط با «داستان» در سایت خلاصه حس خوب(6) نوشته شده است

یک داستان جالب

  • نیلوبلاگ

    روزی، مردی وارد سالن سلمانی شد تا موهایش را کوتاه کند و ریشهایش را طبق معمول مرتب کند. به طور اتفاقی آنها xa0وارد بحث در مورد خدا شدند.سلمانی گفت:" گوش کن، من فکر نکنم آنطور که تو می گویی خدا وجود داشته...

    ادامه مطلب
  • داستانی برای اندیشیدن

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 xa0 روزی مرد ثروتمندی سبدی پر ازباله به مرد فقیری داد، مرد فقیر لبخندی زد و با سبد رفت. او سبد را خالی و تمیز کرد وسپس آن را پر از گلهای زیبا نمود. مرد فقیر به نزد مرد ثروتمند برگشت و سبد را به او برگرداند، مرد ثروتمند تعجب کرد و به او گفت: چرا به من این سبد پر از گل های زیبا را می دهی من که به تو سبدی پر از زباله دادم؟؟؟ مرد فقیر به او گفت: هر کس ...

    ادامه مطلب
  • داستان خرگوش کوچک

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 داستان خرگوش کوچک xa0 یک روز در ماه مه گذشته ،خسته از یک گردش طولانی ، در دسته ایخوابیده بودم ، که ناگهان احساس کردم گرفتار شده ام . او مارگو کوچولو بود ، که در امتدادxa0 چاودارهای سیاه راه می رفت، مرا دید که خوابیده ام و به سرعت مرا از گردن و گوش هایمxa0 گرفت . با تمام نیرویم تکان می خوردم ، می خواستم فرار کنم ، افسوس ! تمام تلاشهایم بی فایده بود. مارگو مرا در ا...

    ادامه مطلب
  • داستان بسیار آموزنده یک دزدی مسلحانه

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 xa0 xa0داستان بسیار آموزنده یک دزدی مسلحانه xa0 1.xa0xa0xa0xa0 طی یک دزدی در گوانجو در کشور چین، دزد بانک فریاد زد: 2.xa0xa0xa0xa0 " تکان نخورید، پول به دولت تعلق دارد و زندگی شما متعلق به خودتان است."xa0 3.xa0xa0xa0xa0 همه به آرامی روی زمین خوابیدند. به این می گویند" ذهن متوجه تغییرات است"، تغییر دادن شیوه سنتی اندیشیدن. 4.xa0xa0xa0xa0 زنی روی میزی شروع به حرکات تحریک آمیزکرد ، مرد سرش فریاد زد:" خواهش می کنم، مودب باشی...

    ادامه مطلب
  • داستان واقعی: موزیسینی در مترو

  • نیلوبلاگ

    درصبحxa0 یک روز سرد ماه ژانویه مردی در سالن مترو واشنگتن دی سی نشست و شروع به نواختن ویولن کرد. او شش قطعه از باخ رادر مدت 45 دقیقه نواخت.xa0 او حساب کرد در این مدت، در شلوغترین ساعت،xa0 هزاران نفر از ایستگاه رد می شوند که بیشترین آنها به سمت محل کار می روند. سه دقیقه گذشت و مرد میانسالی متوجه شد که موسیقی دانی می نوازد او قدمهایش را آهسته کرد ، چند ثانیه ایستاد، سپس با عجله رفت تا از برنامه اش عقب ن...

    ادامه مطلب