خلاصه حس خوب(6)

متن مرتبط با «عموی» در سایت خلاصه حس خوب(6) نوشته شده است

عموی پیر من

  • نیلوبلاگ

    xa0 عموی پیر من بکوشیم برای دیگران مفید باشیم xa0xa0 عموی پیرم خدمتکاری داشت که به مدت سی وپنج سال کارهای او را سرپرستی می کرد. شبی ، عمویم وقتی دید این زن بیچاره بیمار است ، به کتاب (پزشکی) خود مراجعه کرد ، دارویی در نظر گرفت ونیمه شب خارج شد به نزد دارو سازرفت تا آن را آماذه کند.غیبتش طولانی شد ، نگرانی مرا فرا گرفت . من با عجله، از کوتاهترین راه ، به نزد دارو ساز دویدم. عمویم چند لحظه قبل از آنج...

    ادامه مطلب