خلاصه حس خوب(6)

متن مرتبط با «کوچک» در سایت خلاصه حس خوب(6) نوشته شده است

بله، حتی یک دروغ کوچک هم عواقب دارد

  • نیلوبلاگ

    xa0 یک دروغ.xa0 یک دروغ کوچک. فقط برای یک بار آن هم برای اینکه دوست نداریمxa0 به تولد یک آشنای دور برویم و دوست داریم در خانه با آرامش استراحت کنیم، این به کسی صدمه نمی زند؟xa0 ولی ، اشتباه می کنید! ظاهرا از ...

    ادامه مطلب
  • آرزو موفقیتها یی راکه تا کنون کسب کرده ایم را در نظرمان کوچک می کند

  • نیلوبلاگ

    31 جولای 2018 در "رشد شخصیت" آرزوها مستقیما با موفقیتها در ارتباطند. به همین خاطر باید هوشیار باشیم زیرا بسیاری از خواستهاxa0 ممکن است نسنجیده باشد و باعث شود آنچه را بدست آوردیم را یا رها کنیم و ی...

    ادامه مطلب
  • کفشهای کوچک چوبی چوپانان Les sabots des petits bergers

  • نیلوبلاگ

    xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0xa0کفشهای کوچک چوبی چوپانان xa0 یک روز، وقتی از پیاده روی برمی گشتیم ، در محوطه ی بازی ،متوجه گله های بدون چوپان گوسفند و بزی شدیمxa0 که تحت نگهبانی دو سگ قرار داشنتند که پارس می کردند. کمی دورتر، ما خاکستر آتشی را میان دوسنگ بزرگ دروسط کورراه xa0دیدیم. آتش خاموش شده بوداما در کناری دوجفت کفش کوچک چوبی مثل آنهایی که بچه های محله می پوشند وجود داشت. بچه ها ترسان...

    ادامه مطلب
  • داستان خرگوش کوچک

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 داستان خرگوش کوچک xa0 یک روز در ماه مه گذشته ،خسته از یک گردش طولانی ، در دسته ایخوابیده بودم ، که ناگهان احساس کردم گرفتار شده ام . او مارگو کوچولو بود ، که در امتدادxa0 چاودارهای سیاه راه می رفت، مرا دید که خوابیده ام و به سرعت مرا از گردن و گوش هایمxa0 گرفت . با تمام نیرویم تکان می خوردم ، می خواستم فرار کنم ، افسوس ! تمام تلاشهایم بی فایده بود. مارگو مرا در ا...

    ادامه مطلب
  • غفلتی کوچک

  • نیلوبلاگ

    غفلتی کوچک ودوشیشه دارو xa0xa0xa0xa0xa0 xa0نادانی شرم آور و خطرناک است. 1.xa0xa0xa0xa0 پدر توماس روی تخت است؛ او هنگام کار در مزرعه سرما خورده. دکتر برای او دو شیشه دارو تجویز کرد ، توماس کوچولو بلافاصله دوید تا دارو را از داروخانه دهکده بگیرد؛ دوشیشه دارو گرفت و با خود آورد. 2.xa0xa0xa0xa0 یکی ازداروها حاوی شربتی بود که می بایست با قاشق خورده می شد. در دیگری نوعی روغن مایل به سیاه بود که پدر بیمارش می بایست به بدنش بمالد....

    ادامه مطلب