بار سنگین

خرید بک لینک

در مسیر راهی شیبدار و سنگی

دختر کوچکی را دیدم

که برادر کوچکش را بر پشت حمل می کرد

به او گفتم:" فرزندم ، تو بار سنگینی را حمل می کنی"

مرا نگاه کرد و گفت:" این بار نیست، این برادر منست."

من متحیر ماندم.

کلام این دختر در قلبم حک شد.

و هنگامیکه رنج مردم مرا فلج می کند

و همه دل و جرئتم را از دست می دهم

کلام آن کودک را به خاطر می آورم

" این بار نیست این برادر منست"


Sur un sentier raide et pierreux,

j'ai rencontré une petite fille

qui portait sur le dos

son jeune frère.

" Mon enfant, lui dis-je,

tu portes un lourd fardeau ".

Elle me regarda et dit :

" Ce n'est pas un fardeau

c'est mon frère ! "

Je restais interdit.

Le mot de cet enfant

s'est gravé dans mon coeur.

Et quand la peine des hommes m'accable,

que tout courage me quitte,

le mot de l'enfant me rappelle :

" Ce n'est pas un fardeau que tu portes,

c'est ton frère ! "

http://michele-gabriel.chez-alice.fr

خلاصه حس خوب(6)...

ما را در سایت خلاصه حس خوب(6) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 112 تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 9:24

صفحه بندی