سخنانی از ویکتور هوگو(11)

خرید بک لینک

آغاز در "جمعیت" و پایان در "تنهایی" آیا قرابت ویژه ی مردم و سرگذشت همه اینگونه نیست؟[1]

طبیعت حیوان {نسبت به کار خود} ابله نیست.[2]

هر کس به فقرا بدهد به خداوند قرض داده است.[3]

خیابان { همچون} بند نافی است که فرد را به جامعه وصل می کند.[4]

هیچ جذابیت ظاهری کامل نیست اگر زیبایی درونی آن را سرزنده نکند. زیبایی روح مانند انواری اسرارآمیز زیبای جسم را فرا می گیرند.[5]

شادی که در خود حس می کنیم جذابیتی دارد که مانند تمام بازتابها ی نورتحلیل نمی رود، وما را فروزانتر می کند.[6]

کسانی که زندگی می کنند کسانی هستند که مبارزه می کنند.[7]

روح تنها پرنده ای است که ازقفسش حمایت می کند.[8]

نظم یک آرامش خشن است.[9]

پست ترین پیامد چاپلوسی، همانا تشویق ناسپاس است.[10]

انسان خرد را در خود و حکمت را در خارج از خود یافت.[11]




[1] “Commencer à "foule" et finir à "solitude", n'est-ce pas, les proportions individuelles réservées, l'histoire de tous?”

[2] “L'esprit d'une bête, c'est de ne pas être sot.”

[3] " Qui donne au pauvre prête à Dieu.”

[4] “La rue est le cordon ombilical qui relie l’individu à la société.”

[5] “Aucune grâce extérieure n'est complète si la beauté intérieure ne la vivifie. La beauté de l'âme se répand comme une lumière mystérieuse sur la beauté du corps.”

[6] “La joie que nous inspirons a cela de charmant que, loin de s’affaiblir comme tout reflet, elle nous devient plus rayonnante.”

[7] “Ceux qui vivent sont ceux qui luttent.”

[8] “L'âme est le seul oiseau qui soutienne sa cage.”

[9] “L'ordre est une tranquillité violente.”

[10] “La suprême bassesse de la flatterie, c'est d'encourager l'ingratitude.”

[11] “L'homme trouve la raison en lui et la sagesse hors de lui.”


خلاصه حس خوب(6)...

ما را در سایت خلاصه حس خوب(6) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 136 تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 9:24

صفحه بندی